تبلیغات
::وبلاگ قرآنی کوثر:: - اسرار و آداب نماز
 
::وبلاگ قرآنی کوثر::

باید توجّه كرد كه نماز مشتمل است بر :

1- نیّت نماز
2- لفظ تكبیر

3- لفظ «وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاْ رْضَ.»
روى و تمام وجود خویش را به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمین را پدید آورد.

4- حمد و ستایش و تمجید خدا
5 - ادّعاى عبادت و یارى جستن از خداوند جلّ جلاله
6 - دعاهاى مختلف
7 - قرائت قرآن
8 - اظهار فروتنى و ركوع
9 - سجده و كرنش و خشوع
10 - شهادت به یگانگى خداوند جلّ جلاله
11 - شهادت به رسالت ربّانى رسول خدا، حضرت محمّد (ص)
12 - صلوات بر او و خاندانش
13 - سلام نماز

1- نیّت نماز

پیرامون نیّت نماز ، باید دانست كه اگر از بندگانى باشى كه در تمام حركتها و سكون خود با خداوند - جلّ جلاله - معامله نموده و همواره متوجّه او هستند ، به معناى فرمایش خداوند - جلّ جلاله - معرفت دارند ، آنجا كه در آیات محكم خویش مى فرماید :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ. (111)
- و جنّیان و انسانها را نیافریدم ، مگر اینكه مرا بپرستند.

مسلّماً همواره خود را مهیّاى فرمانبرى از اوامر او نموده و دستور خدا به نماز را امتثال كرده و او را براى اینكه ذاتاً مستحقّ عبادت است پرستش ‍ مى كنى ، چنانكه اگر خود را براى ورود شخصیّت بزرگوار و ارجمندى آماده كرده باشى ، حتماً وقتى او را مى بینى براى احترام و تعظیم او به پا ایستاده و به محض دیدن او به وى روى آورده و توجّه مى كنى و یا اگر خود را براى ورود پیكى كه در نزدت ارجمند است مهیّا نموده باشى ، وقتى چشم تو به او و چشم او بر تو افتاد و پیام پیك را شنیدى ، بدون تردّد و دودلى زود او را پذیرفته و نیازى به تجدید نیّت پیدا نمى كنى.
امّا اگر از پروردگارت غافل باشى و توجّهت به دنیا و هوا و هوس خویش‍ باشد ، هنگام حضور در نماز نیاز پیدا مى كنى كه دل گُریخته ات را با اَفسار رشته عقل و لُبّ خویش حاضر ساخته و آن را به ایستادن در پیشگاه مولایت وادار نمایى ، و به یادش آورى كه او تو را خوانده و تو را مى بیند و با عقل و قلب خویش قصد كنى كه او را از آن جهت كه شایسته عبادت است بپرستى و در محضر مناجات با او همانند سعادتمندان وارد شوى.

و اگر نماز ، نماز واجب و اَدا باشد ، نیّت مى كنى كه :
این عبادت را به جهت وجوبش به صورت ادا به جا مى آورم و اگر قضا باشد ، قصد مى كنى كه آن را به صورت قضا بجا مى آورم و چه اَدا باشد و چه قضا ، نیّت مى كنى آن را براى عبادت و پرستش خداوند - جلّ جلاله - انجام مى دهم.

2- ذكر تكبیرة الاحرام :

شایسته است هنگام گفتن اللّه اكبر آن را به عنوان معامله با خداوند - جلّ جلاله - و قصد عبادت بگویى ، نه با حال غفلت و بر طبق عادت. و دیگر اینكه در گفتن آن صادق باشى.

معناى تكبیر :

امّا درباره معناى «اَللّهُ اَكْبَر» در روایت آمده كه مردى در محضر امام صادق (ع) گفت : اَللّهُ اَكْبَر
حضرت فرمود : خداوند از چه چیز بزرگتر است ؟
آن مرد گفت : از هر چیز
امام صادق (ع) فرمود : خدا را محدود نمودى.
آن مرد گفت : چگونه بگویم ؟
حضرت فرمود : بگو خداوند بزرگتر از آن است كه توصیف شود.

علّت اینكه حضرت (ع) فرمود : خدا را محدود نمودى ، آن است كه وقتى خداوند - جلّ جلاله - با اشیاء مقایسه شود و در حالى كه همه اشیاءِ غیر او مُحْدَث و پدیدْ آمده هستند و هر پدید آمده اى محدود است ، مسلّما هركس به این صورت معتقد باشد و خداوند را در ردیف و بزرگتر از آنها بداند ، خداوند - جلّ جلاله - را محدود قرار داده است.
و علّت اینكه حضرت (ع) فرمود : خداوند بزرگتر از آن است كه توصیف شود. آن است كه على التّحقیق صفات خداوند - جلّ جلاله - بر او احاطه ندارند ، بلكه تنها به خاطر ضیق عبارت بر اهل توفیق و تصدیق ، خداوند - جلّ جلاله - و رسولش (ع) الفاظى را پیرامون توصیف جلال الهى به اندازه قصور [یا: تصوّر] دانشِ بندگان به آنان آموخته اند تا هنگامى كه مى خواهند خدا را توصیف كنند بر زبان جارى سازند.

مقصود از عبادت بودن تكبیر :

و معناى به قصد عبادت گفتن تكبیر این است كه :
خداوند - جلّ جلاله - در قلب عقلت ، به همان اندازه اى كه خدا از شناخت ذات و صفات كاملش به تو عنایت فرموده ، عظمت داشته باشد و مقصودت از این اعتقادى كه به عظمت خداوند دارى و از اللّه اكبر گفتن ، تنها عبادت او باشد از آن جهت كه او زیبنده عبادت است.

مقصود از صدق در گفتن تكبیر :

و مقصودم از صدق در گفتن تكبیر آن است كه كردارت با گفتارت موافق باشد ، به گونه اى كه هنگام گفتن آن باطنت با ظاهرت - در اینكه ادّعا مى كنى چیزى بزرگتر از خداوندى جلّ جلاله در قلب و عقل و نَفْس و نیّتم وجود ندارد ، و هیچ چیز نزدم از او عزیزتر نیست - با هم موافق باشند و هیچ چیز در آن حال تو را به خود مشغول نسازد ، چنانكه خداوند - جلّ جلاله - با بیان صریح قرآن مبین در تهدید كسانى كه دیگرى را بر خدا مقدّم مى دارند ، مى فرماید :
قُلْ : إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ اءَبْنآؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ اءَزْواجُكُمْ وَ عَشیرَتُكُمْ وَ اءَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها، اءَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فى سَبیلِهِ، فَتَرَبَّصُوا، حَتّى یَاءْتِىَ اللّهُ بِاءَمْرِهِ، وَاللّهُ لایَهْدِى الْقَوْمَ الفاسِقینَ. (112)

بگو : اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالى كه بدست آورده اید و تجارتى كه بیم كساد و بى رواجى آن را دارید و مسكن هایى كه مى پسندید ، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوبتر است ، پس منتظر بمانید تا خداوند امر خویش را بیاورد و خداوند گروه گناهكار و فاسق را هدایت نمى نماید.

بنابراین ، هرگاه دیدى عقل و قلب و نَفْس تو ، غیر خدا را بر خداوند - جلّ جلاله - برگزیده و مقدّم مى دارد ، بدان كه به خاطر همین گناهت مشمول تهدید و خشم خداوند عالمیان - جلّ جلاله - شده و هدایت او شامل حال تو نشده و از فاسقین به حساب مى آیى.
در روایات نیز مشابه این مطلب با توضیح بیشتر از آنچه كه در قرآن وجود دارد و مورد قبول عقل نیز هست ، آمده است.

چنانكه روایت شده امام صادق (ع) فرمود : هیچ كس ایمانش به خداوند خالص و ناب نمى گردد تا اینكه خداوند در نزد او محبوب تر از خویشتن و پدر و مادر و فرزندان و فامیل و از همه مردم باشد.

و باز پیرامون اینكه با مقدّم داشتن دیگرى بر رسول خدا - صلوات اللّه علیه - ایمان حقیقى براى مردم حاصل نمى شود ، رساتر از این در روایت آمده است ، كه پیامبر اكرم (ص) فرمود :
هیچ بنده اى ایمان نمى آورد تا اینكه من در نزد وى ، محبوب تر از خود وى باشم و اهل بیتم در نزد او محبوب تر از اهل و فامیلش باشند و فرزندانم محبوبتر از فرزندانش باشند و وجود من محبوبتر از وجودش باشد.
بنابراین ، وقتى رسول خدا - صلوات اللّه علیه - مقدّم داشتن دیگرى بر خود را ، صحیح و درست نداند ، چگونه با ترجیح غیر بر خداوند - جلّ جلاله - ایمان حاصل خواهد شد ؟!

3- ذكر توجّه و گفتن : وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السّمواتِ وَ الاَْرض ...

1- پیرامون توجّه ، در نماز در روایت آمده كه امام صادق (ع) فرمود :
وقتى حضرت على (ع ) براى اقامه نماز مى ایستاد ، و وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّموات وَالاَْرْضَ.
روى و تمام وجود خویش را به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمین را پدید آورد.)
مى فرمود ، رنگ صورت مباركش دگرگون مى شد ، به حدّى كه در چهره اش نمایان مى گردید.

2- نیز در حدیث آمده كه : حضرت امام حسن بن علىّ (ع) هرگاه از وضوء گرفتن فارغ مى شد ، رنگ چهره اش دگرگون مى شد.
در این باره از آن بزرگوار پرسیده شد. فرمود : كسى كه مى خواهد بر خداوندِ صاحبِ عرش - جلّ و عزّ - وارد شود ، شایسته است كه رنگش‍ دگرگون شود.

3- همچنین روایت شده كه مولایمان امام صادق (ع) فرمود :
هنگامى كه وقت نماز مى رسید ، پوست بدن علىّ بن الحسین (ع) مى لرزید و رنگش ‍ زرد مى شد و مانند شاخه [ویا: برگ] خشك درخت خرما به خود مى لرزید.

4- مشابه آنچه كه درباره مولایمان علىّ (ع) در هنگام گفتن لفظ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ نقل نمودیم ، درباره مولایمان امام زین العابدین (ع) نیز روایت شده است.

5- همچنین این دو بزرگوار هنگامى كه شروع به خواندن دعاىِ توجّه مى نمودند ، رنگشان زرد گشته و خوف از خداوند - جلّ جلاله - بر آنان نمایان مى شده ، زیرا به شكوه و هیبت پادشاهى كه در پیشگاهش ‍ مى ایستاده اند ، معرفت و آگاهى داشته اند.

6- باز در جاى دیگران كتاب مطالبى پیرامون خوف پیامبر اكرم (ص) و اهل بیت معصوم او (علیهم السلام) هنگام اداى نماز خواهد آمد(113) كه یقیناً از این جهت ، از ایشان و تبعیّت نمى كنى و بر خلاف آنچه كه ایشان با پادشاه عالَمیان معامله مى كرده اند ، مى باشى.

حضور قلب در هنگام ورود در نماز :

اكنون مى گویم : بر ما همگى واجب است ، به خاطر هیبت و احترامى كه خداوند - جلّ جلاله - ذاتاً مستحقّ آن است از او بیم داشته باشیم ، ولى چنان غافلیم كه نه تنها از او بیم نداریم ، بلكه به جهت پیروى از خوف معصومین (علیهم السلام) كه مقتدا و الگوى ما در عبادات الهى هستند ، از خدا نمى هراسیم و همچنین به خاطر مخالفت هاى پى درپى خود با خواسته هاى او و كوچك شمردن امر و نهى و حبّ و قرب و مناجات مقدّسش نیز از او بیم نداریم. و این نادانى بزرگى به معبود است كه به جهل منكران و كافران نزدیك است.
بنابراین ، شایسته است كه بنده هنگام گفتن : وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاْرْضَ : تحقیقاً توجّه كند كه در محضر حضرت حقّ است و اینكه مقصود خداوند - جلّ جلاله - و رسولش (ص) از گفتن وَجَّهْتُ وَجْهِىَ... این نیست كه : تنها صورتم را براى خداوندى كه آسمانها و زمین را پدید آورد ، رو به قبله نموده ام ؛ بلكه منظور این است كه صورتِ قلب و عقل خویش را از منحرف شدن و توجّه به غیر او - جلّ جلاله - از تمام امور خوشایند و ناخوشایند ، به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمین را پدید آورد.

به بعضى از عارفان گفته شد : چه نیكو با صورت ظاهر در نماز اقبال و توجّه دارى ؟
فرمود : اگر صورت ظاهرم منحرف نشود ، صورتِ دلم بسیار منحرف مى شود.

بنابراین ، وقتى صورت قلب به كلّى به خداوند - جلّ جلاله - اقبال و توجّه داشته باشد ، اعضا و جوارح نیز بر اساس هدفى كه براى آن آفریده شده اند یعنى عبادت و پرستش حضرت حقّ ، بر خداوند - جلّ جلاله - توجّه مى كنند ، زیرا رابطه آنها با قلب مانند فرمانروا و رعیّت است.

اختلاف حالات نمازگزاران در هنگام دخول در نماز :

1- اگر نمازگزار با این حالت وارد نماز شود ، همانند كسانى كه به خدا توجّه دارند وارد نماز شده است و اگر این حالت تا پایان نماز استمرار داشته باشد ، به آمال و آرزوى خویش نایل و كامیاب خواهد شد.

2- اگر نمازگزار در حالى كه مولاى او وى را مشاهده مى كند ، بلغزد و از او روى برگرداند ، حالش بسان حال لغزش كنندگان خواهد بود كه هنگام گام برداشتن در مسیر ، گاهى افتاده و گاهى مى ایستند و چه بسا همین لغزش ، دنیا و آخرت وى را تباه نموده و به واسطه آن ، اقبال و توجّه به پروردگارش ‍ - جلّ جلاله - و خشنودى او از دستش برود.

3- اگر نمازگزار در حال گفتن «وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ» از هیبت قرار گرفتن در محضر حضرت حقّ و رعایت حُرمت او كه واجب است ، غفلت داشته باشد و یا خود را به غفلت بزند ، در این گفتارش كه مى گوید : با تمام وجود به خداوندى كه آسمانها و زمین را پدید آورده ، توجّه نموده و روى آورده ام. دروغگو بوده و نمازش را با خیانت و دروغ و بهتان آغاز نموده است. و حال كسى كه آغاز نمازش تصریح به دروغ و باطل و دشمنى باشد ، چگونه خواهد بود ؟ آیا مستحقّ ذلّت و خوارى نخواهد بود ؟!

4- اگر نمازگزار در حال قیام براى انجام نماز و وارد شدن در آن صفت شخص تنبل و كسى را داشته باشد كه نماز را بر خود سنگین مى داند ، لازم است حال كسانى را كه با حالت كسالت و تنبلى به نماز مى ایستند در صریح قرآن بنگرد {آیه شریفه 142 از سوره نساء كه درباره منافقین مى فرماید : و هنگامى كه به نماز مى ایستند ، با حالت كسالت و بى میلى مى ایستند. ؛ و نیز آیه شریفه 54 از سوره توبه كه مى فرماید : و همواره حالت كسالت و بى میلى به نماز مى آیند و در آن وارد مى شوند.} و با خود بیاندیشد كه اگر پیش از حضور در این نماز ، دوستى یا برخى از یاوران پادشاه كه محبوب اوست بر او وارد مى شدند ، چگونه براى احترام آنان بپا مى خاست و بدون احساس تنبلى و سنگینى بر آنان و توجّه مى نمود و لازم است بداند كه خداوند - جلّ جلاله - محقّقاً در نزد او از بندگانش پست تر است. و چه خطر هولناكى !

4- آداب ستایش و ثناى پروردگار :

در خطبه كتاب گذشت كه : ستایش و تمجید از وظایف كسانى است كه میان خود و خداوند - جلّ جلاله - از تمام خیانت ها و گناهان رسته باشد و امّا كسى كه امر واجب مهمّى كه وقتش تنگ شده بر گردن اوست ، باید ابتدا چیزى را كه مهم ّتر است انجام دهد و بعد چیز مهمّتر در مرحله بعد و ... . و مهمّترین واجب بر او پیش از وارد شدن در نماز و ستایش و تمجید پروردگار ، توبه نمودن و به جا آوردن واجبات عینى متعیّن بر اوست ، خواه واجبات قلبى باشند و یا بدنى و یا مالى و یا مربوط به اعمال دیگر.
1- از جمله آدابى كه انسان باید هنگام ستایش و ثناى الهى رعایت كند، آن است كه :

1- لذّت و تعلّق خاطرش به ستایش خداوند - جلّ و جلاله - و تمجید و ثناى و سپاسگزارى از او نزد او لذّت بخش تر و محبوب تر از ستودن و مدح و ثناى تمام بندگانى باشد كه در نزد او عزیز هستند و نیز از مدح و ستایش ‍تمام اهل دنیا براى او در تمام امور باشد. و این ترجیح در محبّت مدح و ستایش خداوند - جلّ جلاله - و شكر و سپاسگزارى از او باید به اندازه تفاوتى باشد كه او - جلّ جلاله - در جلال و عظمت و حقّ اِنْعام و بخشش  با بندگانش دارد.

2- اگر بنده از به جا آوردن حقّ این مقام عاجز و ناتوان باشد ، حدّاقل باید محبّت مدح و ستایش و شكر و سپاسگزارى از خداوند - جّل جلاله - در دلش ، از مدح و ثناى اهل اِنْعام از خلایق یا شكر و سپاس از پادشاهان اسلامى ترجیح داشته باشد.

3- امّا اگر حال بنده از این مقام نیز ناقص باشد و در مدح و ثناى خداوند - جّل جلاله - و شكر و سپاسگزارى او سبحانه ، از بردگان و بندگانش پست تر باشد ، مسلّماً ستایش و تمجید خدا را بسیار كوچك و سبك شمرده و مستحقّ امورى خواهد بود كه وعده عذاب و تهدید الهى متضمّن آن است.

آداب در هنگام گفتن : مالِكِ یَوْمِ الدّینِ :

توجّه داشته باش كه یوم الدّین ، روز حساب و عرضه بر پادشاه عالَمیان و آشكار شدن باطن انسان هاست در محضر تمام كسانى كه بنده اسرار خود را از آنان پنهان مى كرد ، لذا شایسته است كه نمازگزار در این حال از امورى كه در روز حساب و سوال بیم آن مى رود ، بیم و هراس داشته باشد.
در روایت آمده كه مولایمان امام زین العابدین (ع) هم او كه صاحب مقام والایى ، در عبادت خداوند بود ، هنگامى كه مالِكِ یَوْمِ الدّین مى فرمود ، مكرّر آن را قرائت مى نمود تا به حدّى كه هركس آن حضرت را مى دید ، گمان مى كرد كه حضرتش نزدیك است جان بسپارد.

وَ مَا الْخوْفَ مِنْهُ یَحْذَرُونَ ، وَلاَ الْخَنا
عَلَیْهِمْ ، وَلكِنْ هَیْبَةً هِىَ ماهِیا
(در برخى از نسخه هاى كتاب ، ابتداى شعر به این صورت آمده است : وَما لِخَوْفٍ...)
- این بزرگواران به خاطر خوف گناه ، از خدا نمى هراسند و هیچ نقصى در اعمالشان و یا سخن نامربوطى در گفتارشان نیست ، بلكه به خاطر هیبت و بیم از عظمت الهى چنین اند ، هیبتى آن چنانى كه قابل توصیف نیست.

و خود آگاهى كه مولایمان امام زین العابدین (ع) الگو و مقتداى ما در امور دنیوى و اُخروى است ، پس با توسّل جستن به هدایت و انوار خداوند - جلّ جلاله - سوار بر مركب هاى یقین ، گام به گام از او پیروى كن كه خداوند - جلّ جلاله - قادر است تو را به مقامات عارفان كه خود سبحانه زیبنده آن است ، نایل گرداند.

5- آداب در هنگام گفتن : إیاك نعبد و إیاك نستعین :

توجّه داشته باش كه شایسته است بنده در هنگام گفتن إِیّاكَ نَعْبُدُ. صادق باشد. و مقصودم از این سخن آن است كه :
هنگام به زبان آوردن آن مقصود عبادت خداوند - جلّ جلاله - به امید نیل به منافع زودرس دنیوى یا ثواب دیررس اُخروى ، یا دفع امورى كه در دنیا یا در روز قیامت كه مردگان به اراده خداوند سبحان زنده مى شوند - از آن بیم دارى باشد ، در حقیقت نَفْس خود را عبادت نموده اى و عبادتت به خاطر نَفْس خویش و براى امیال و خواسته ها و لذّاتت بوده و از آن جهت كه خداوند - جلّ جلاله - شایسته عبادت است او را عبادت ننموده اى ، لذا إِیّاكَ نَعْبُدُ گفتن تو دروغ و بهتان بوده و تو را از نیل به كامیابى و رسیدن به سلامت و نیك بختى جلوگیرى نموده و نامت در دیوان و دفتر دروغگویان ثبت خواهد شد و مسلّماً با این كار نفس خویش را در معرض هلاكت و نابودى قرار خواهى داد. آیا كلام پاك و خجسته الهى را نشنیده اى كه مى فرماید :

انَّما یَفْتَرِى الْكَذِبَ الَّذینَ لایُؤْمِنُوَن (نمل ، 105)
- تنها كسانى كه ایمان نیآورده اند ، به دروغ به دیگران افتراء مى بندند.

و همچنین سزاوار است در گفتنِ وَ إِیّاكَ نَسْتَعینُ نیز صادق باشى و در دل حقیقتاً و یقیناً جز از خداوند - جلّ جلاله - یارى نجویى ؛ زیرا اگر در این حال در دل از نیرو و قدرت خویش و یا از دنیا و یا مال یا از افراد نیرومند طرفدار خویش یا از آمال و آرزوها و امور دیگر غیر از اینها یارى بجویى ولى در هنگام گفتن إِیّاكَ نَسْتَعینُ قصد كنى كه یار و یاورى جز خدا ندارى ، دروغ گفته و خود را به خطر انداخته اى و خدا را خوار و كوچك شمرده و به او بهتان زده اى و مستحقّ عواقب كوچك شمردن مولاى خود مى گردى.

6- آداب نمازگزار در دعاهاى نماز :

اینك آدابى را كه بنده باید در دعاهاى نماز مانند إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ و در هر جایى از نماز كه از او خواسته شده با قلب سلیم و دل پاك دعا نماید - رعایت كند، ذكر مى كنیم :
بخشى از مواردى را كه تضرّع كنندگان به درگاه الهى باید رعایت كنند ، همراه با شرح آن از دیدگاه عقل و نقل ، پیش از این ذكر نمودیم اینك مى گوییم :

مبادا به خصوص در هنگام مخاطَب قرار دادن مولى و پروردگار خویش ، از تهذیب نَفْس و دل خویش كوتاهى كنى ؛ زیرا اگر در حال خواستن چیزى از خداوند - جلّ جلاله - حضور قلب نداشته باشى ، یا غفلت داشته باشى ، یا نسبت به جلالت و آن مقام كم احترامى نموده و كوچك بشمارى ، حال تو مانند آن خواهد بود كه هنگام مورد خطاب قرار دادن پادشاهى از پادشاهان دنیا براى برآورده ساختن حاجتى ، پشت به او نمایى. آیا نمى دانى كه اگر در حال سخن گفتن با پادشاهان پشت به آنها بكنى یا به جاى اقبال و توجّه به آنان ، به غفلت و كوچك شمردن آن سرگرم باشى ، مستحقّ آن مى گردى كه در جواب این عمل تو ، تو را از حضورشان برانند و از مهر و رحمتشان محروم گردانند ؟ و چه بسا كه اگر تو را در اثر این بى احترامى و اهانت به زندان بیاندازند و شكنجه و آزار بسیارت دهند ، باز باورت این خواهد بود كه گناه شكنجه هایى كه مى كشى ، از توست. و خویشتن را مستحقّ مؤاخذه بر كوتاهى ات مى بینى ؛ بنابراین ، نكند كه احترام مالك دنیا و آخرت در نزد تو از حُرمت پادشاهانى كه یكى از بندگان او در این دنیاى حقیر و فانى اند ، كمتر باشد. و اگر با ابتلا به این حالت غفلت كه ذكر نمودیم ، اجابت دعاهایت به تاخیر افتاد ، گناه از توست و خداوند - جلّ جلاله - به تو نیكى فرموده كه عقوبت آن جنایت ها و گناهانت را عفو نموده است.

و مبادا به قلبت خطور كند یا با زبان بگویى - چنانكه از برخى از غافلانى كه حقیقت دین و ایمان در دلشان وارد نشده شنیده مى شود كه بر شیوه افزون طلبى مى گویند : ما دعا مى كنیم و استجابت آن را به صورتى كه در قرآن ذكر شده ، نمى بینیم. به گونه اى كه گویى به پندار آنان خداوند - جلّ جلاله - در استجابت دعا ، خُلف وعده نموده است. كه این كار در نزد اهل ایمان بسان كفر است.
زیرا اگر شناخت یقینى به خداوند - جلّ جلاله - داشتند ، بر گفتن این سخن اقدام نمى كردند كه در محضرش - كه عقل را مى رُباید - بگویند كه : تو به ما وعده دادى كه دعایمان را مستجاب نمایى ولى در اجابت آن خُلف وعده نمودى.
بلكه این سخنان به خاطر آن است كه یا آنان هنگام دعا به حضرت حقّ معرفت و شناخت ندارند ، یا هنگام ایستادن در محضر خداوند - جلّ جلاله - متذكّر نیستند كه در محضر مالك دنیا و دین قرار دارند. اینان شایسته آنند كه خداوند - جلّ جلاله - از استجابت دعاهایشان روى برگرداند و ایشان را همین بس كه او - جلّ جلاله - از مؤاخذه آنان بر غفلت ها و نادانى هایشان عفو نموده است.

در روایت آمده كه به مولایمان امام صادق - صلوات اللّه علیه - عرض ‍ شد :
چه شده ما را كه به درگاه خداوند - جلّ جلاله - دعا مى كنیم ولى دعایمان مستجاب نمى گردد ؟
فرمود : زیرا شما نسبت به كسى كه مى خوانید ، آگاهى و شناخت ندارید.

7- ذكر آداب معنوى قرائت قرآن :

اینك آدابى را كه باید بنده در نمازها به صورت اجمالى در هنگام قرائت تمام آیات قرآن رعایت كند ذكر مى كنیم :

قابل توجّه است كه از جمله آدابى كه باید بنده هنگام تكلّم با مولایش ‍كه مى داند به او مى نگرد ، رعایت كند این است كه :
ابتدا به مقام والاى او توجّه كند و متذكّر شود كه در محضر او قرار دارد. و نیز گوش فرا دادن به كلام او را براى خود مایه شرافت بداند و از آن احساس لذّت كند و در برابر عظمت او مؤدّب باشد ، سپس كلام مقدّس او را به نیّت نیابت از خداوند - جلّ جلاله - و اینكه گویى خداوند خود كلامش را قرائت مى نماید و نیز خداوند - جلّ جلاله - به او توجّه نموده و كلام پاكش را از او مى شنود ، تلاوت نماید.

بنابراین ، مبادا حال تو در هنگام تلاوت قرآن شریف پست تر از هنگامى باشد كه برخى از كتاب هاى نگاشته شده را به منظور نزدیكى جستن به نویسندگان آنها كه در تمام امور به آنان محتاج هستى - در حضور آنان قرائت مى كنى ؛ زیرا خود آگاهى كه هنگام خواندن كتابى حضور نویسنده آن تمام تلاش خود را در حضور قلب بذل مى نمایى و در پاكیزه ساختن زبان خویش نهایت كوشش را مى كنى و با تمام باطن و حفظ نمودن نفس خویش در حركت ها و سكناتت ، توجّه خویش را منعطف به او و خواندن كتابش مى كنى ، پس مبادا خداوند - جلّ جلاله - در هنگام قرائت كلامش‍ در نزد تو كمتر از سایر نویسندگان باشد ، زیرا اگر خداوند - جلّ جلاله - را پست تر از این حال بشمارى ، نسبت به هلاكت و استحقاق عقوبت نزدیكتر خواهى بود.

در این باره به كسى اقتدا كن كه ادّعا مى كنى به انوارش هدایت یافته و از راه و روشش الگو مى گیرى كه روایت شده مولایمان جعفر بن محمّد صادق (ع) در حال قرائت قرآن در نماز ، حالت بى هوشى به او دست داد ، وقتى به هوش آمد ، از آن بزرگوار پرسیده شد : چه چیز باعث شد كه شما به این حالت مبتلا شدید ؟
حضرت فرمود (به این مضمون) كه : پیوسته آیات قرآن را تكرار مى نمودم تا اینكه به حالتى رسیدم كه گویى آن را از كسى كه نازل فرمود شفاهاً و به مكاشفه و عیان مى شنوم ، لذا قوّه بشرى تاب مكاشفه جلال الهى را نیاورد.
اى كسى كه از حقیقت این مطلب آگاه نیستى ، مبادا آن را بعید بشمارى یا شیطان در صحّت آنچه كه روایت نمودیم ، شكّ و تردید در تو ایجاد نماید بلكه آن را باور كن ، آیا نشنیدى كه خداوند - جلّ جلاله - مى فرماید :
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ، جَعَلَهُ دَكّاً، وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً (اعراف ، 143)
- پس هنگامى كه پروردگارش به كوه تجلّى فرمود ، آن را فروپاشانند و حضرت موسى (علیه السلام) بیهوش به زمین افتاد.

و نیز در حدیث آمده كه از حضرت صادق (ع) پرسیده شد : چگونه پیامبر اكرم (ص) براى مردم نماز مى گزارد و قرآن قرائت مى فرمود ، ولى دل هاى اهل ایمان خاشع و نرم نمى شد ؟
فرمود : پیامبر اكرم - صلوات اللّه علیه - به اندازه اى كه حال آنان تحمّل و توان داشت قرآن را براى آنان قرائت مى فرمود. (البتّه ما این حدیث را به صورت مختصر ذكر نمودیم.)
بخشى دیگر صفات و حالات ابرار و نیكان در هنگام تلاوت قرآن كریم نیز كه در جاى جاى این كتاب خواهد آمد ، خود هشدار كاملى براى خردمندان است.

8- آداب معنوى ركوع :

شایسته است بنده هنگام گفتن تكبیر ركوع ، با حالت ذلّت و خاكسارى و خضوع و حضور قلب ، ركوع نموده و نیّتش این باشد : مقصودم از ركوع ، عبادت خداوند و مالك دنیا و آخرت من است و در حال ركوع ذلّت بندگى را در برابر كمال جلال الهى نشان دهد. چه نیكو خداوند به گوینده این شعر الهام نموده كه :

إِذا كانَ مَنْ تَهْوى عَزیزاً ، وَلَمْ تَكُنْ
ذَلیلاً لَهُ، فَاقْرَ السَّلامَ عَلَى الْوَصْلِ
- هرگاه كسى كه دوستش مى دارى عزیز و سرافراز بود و تو ذلیل و خاكسار او نشدى ، پس بر وصل او بدرود گوى.

آیا نمى بینى كه از ادب بندگان با پادشاهانِ دار نیستى و زوال این است كه : وقتى با آنها ملاقات نموده و بر آنان روى مى آورند ، به قصد تعظیم و اجلال آنان براى آنان ركوع مى كنند و در این حالت متذكّر مى شوند كه در پیشگاه آنان قرار دارند و مقصودشان از این كار بزرگداشت آنان مى باشد ، پس چگونه تو براى خداوند كه به اسرار انسان آگاه است و از هر بزرگى بزرگتر است ، بدون حضور قلب در پیشگاه خداوند و توجّه به او در برابر او ركوع و فروتنى مى كنى.

از دیگر آدابى كه نمازگزار باید در حال ركوع رعایت كند ، آن است كه اگر در حال ركوع این دعا را بخواند كه :

[أَلّلهُمَّ] لَكَ خَشَعْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَلَك أَسْلَمْتُ وَ عَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنتَ رَبّى ، خَشَعَ لَكَ سَمْعى وَ بَصَرى وَ مُخّى وَ عَصَبى [وَ عِظامى] وَ ما أَقَلَّتْهُ قَدَماىَ ، للّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ.

- [خداوندا] تنها براى تو خشوع نمودم و فقط به تو ایمان آوردم و تنها تسلیم توام و فقط بر توكّل نمودم و تویى پروردگارم ، گوش و چشم و مغز و عصب [و استخوان ها] و هر چه كه قدم هایم آنها را حمل مى نماید [یعنى تمام اعضاى بدنم] براى تو خشوع و فروتنى نموده است ، براى خداوندى كه پروردگار عالَمیان است.

توجّه داشته باشد كه در این گفتار ، صفات كسانى را ادّعا مى كند كه با تمام اعضاى خویش حقیقتاً و یقیناً متوجّه خداوند گردیده و تسلیم و سرسپرده او گشته و بر او توكّل نموده اند. پس مبادا عضوى از اعضاى تو خضوع و خشوع نداشته و تسلیم خداوند - جلّ جلاله - نباشد یا در امرى از امور دنیا و دین بر خدا توكّل ننموده و در نتیجه در این سخن از دروغگویان باشى كه اگر نماز را با دروغ و بهتان بستن به خداوندى كه مالك اوّلین و آخرین است به جا آورى ، كدامین نماز براى تو باقى خواهد ماند ؟

از جمله آداب ركوع كه باید بنده رعایت كند این است كه :
پیش از اَداى كامل انواعِ خاكسارى بندگى براى مولاى خود ، در برداشتن سر از ركوع شتاب ننماید ، چنانكه از مقتدایمان روایت نمودیم و نیز در روایت دیگر آمده كه امام صادق (ع) فرمود :
علىّ (ع) به اندازه اى ركوع مى نمود كه عرق او جارى مى شد ، به حدّى كه از طول ایستادن ركوع عرق بر گام هایش ‍مى ریخت.

اى كسى كه نسبت به روح و قلب و بدن و جگر [ویا: درون] خود دلسوزى مى كنى ، این بزرگواران كسانى هستند كه خداوند هدایتشان فرموده ، پس به راهنمایی هاى ایشان اقتدا كن.

از دیگر آدابى كه باید در ركوع رعایت شود آن است كه وقتى بنده - بعد از آنچه كه ذكر نمودیم - سر از ركوع بلند كرد ، باید سر برداشتن او ، همراه با وقار و آرامش باشد ؛ زیرا مولاى او ، او را مى بیند و هنگامى كه :

سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ ، أَهْلُ الْكِبْرِیآءِ وَ الْعَظَمَةِ وَالْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ.

- خداوند ، ستایش هركس را كه او را مى ستاید مى شنود ، خداوندى كه اهل بزرگ منشى و عظمت وجُود و كبر و سركشى است.

مى گوید ، هنگام ذكر كبریاء و عظمت و جبروت الهى دستهایش را به عنوان خاكسارى براى معبود خویش دراز نماید و هنگام ذكر جود و بخشش الهى با امیدوارى آنها را بگشاید.

9- آداب سجده :

توجّه داشته باش از جمله آدابى كه باید بنده در هنگام سجده رعایت كند این است كه :
خاكسارى اش براى معبود در سجده افزون بر ركوع باشد ، پس توجّه داشته باشد كه در محضر خداوند جلّ جلاله است و اینكه خداوند جلّ جلاله چنان عظمت و جلالى دارد كه گفتار هیچ كس بدان احاطه نمى كند و اینكه وى به ناتوانى و نادارى و بیچارگى و گناهانى متّصف است كه موجب فرومایگى او شده است ؛ سپس با ذلّت و خضوع و خشوع افزون تر از آنچه كه در ركوع ذكر كردیم ، براى انجام سجده به پایین مى رود ؛ زیرا اگر بنده با غفلت از این امور و از روى عادت و تنها با مراعات ظاهر سجده و بدون قصد عبادت مولاى خویش و اقبال و توجّه و مراعات ادب در پیشگاه او سجده به جا آورد ، مانند كسى خواهد بود كه در سجده اش‍ بازى نموده یا از مالك و معبود خویش روى گردانده یا به او استهزا و ریشخند كرده است.
و اهل علم مى دانند كه ركوع و سجده از اركان نماز هستند و هرگاه بنده آن دو را در نماز خویش ، به عمد یا از روى سهو و فراموشى ، ترك كند بر اساس فتواى فقیهان و روایات نمازش باطل مى شود.

و دیگر اینكه ، صاحب شریعت - صلوات اللّه علیه و آله - بدین جهت این به سوى مردم مبعوث كه آنان را به معامله و بندگى غیر خدا دعوت نماید ؛ بنابراین ، اگر در هدف از این گونه ذلّت و خاكسارى و بندگى در هنگام ركوع و سجده توجّه نداشته باشى ، فرق میان تو و مُنْكِران چیست ؟ و چه فرقى است میان تو و كسى كه یاد خدا را فراموش و به امور و بیهوده مشغول گشته است ؟
بى گمان حضرت محمّد (ص) براى آن آمده كه مردم را از عادت ، به سوى معبود فراخواند ، پس مبادا از كسانى باشى بدون توجّه به خداوند - جلّ جلاله - و حضور قلب در انجام خاكسارى و بندگى براى او قیام و ركوع و سجده را به حسب عرف و عادت به جا آورى.

اگر در حال سجده این دعا را بخوانى :

أَلّلهُمَّ، لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَلَكَ أَسْلَمْتُ وَ عَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنتَ رَبّى ، سَجَدَلَكَ سَمْعى وَ بَصَرى و شَعْرى وَ عَصَبى وَ مُخّى وَ عِظامى ، سَجَدَ وَجْهِىَ الْبالِى الْفانى لِلَّذى خَلَقَهُ وَ صَوَّرَهُ وَشَقَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ.
تَبارَكَ اللّهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ.

- خداوند ، تنها براى تو سجده نمودم و به تو ایمان آوردم و تسلیم تو شدم و تنها بر تو توكّل نمودم و تویى پروردگارم ، گوش و چشم و موى و عصب و مغز و استخوان هایم از آنِ توست ، روى [و وجود] پوسنده و فناپذیرم براى كسى كه آن را آفرید و صورت نگارى نموده و براى او گوش و چشم قرار داده ، سجده نموده منزّه و بلند مرتبه باد خداوند كه بهترین آفرینندگان مى باشد.

ولى تمام اعضایت با قصد خاكسارى و تسلیم و توكّل و خضوع و خشوع براى معبود سجده نكند ، گویى كه از معناى سجده خبرى ندارى و سخن و ادّعایت دروغ و بهتان به مولایت خواهد بود. اى بیچاره ، وقتى كه عبادتت همراه با دروغ و بهتان و اهانت باشد ، چگونه نمازت درست خواهد بود ؟
دیگر اینكه : اگر در سجده ات آرامش و آسایش و شادمانى اى را كه دوست ، هنگام قُرب به محبوبش دارد احساس مى كنى ، خوشا به حالت. وگرنه سجده ات نكوهیده و فاسد و قلبت بیمار و دردمند است ، زیرا مى دانى كه در صریح قرآن آمده كه :
- و سجده و كرنش نما و به خدا نزدیك شو. (علق ، 19)

بنابراین ، قرآن شریف سجده را از نشانه هاى قرب عاشق وار به خداوندى كه به اسرار آگاه است قرار داده ، پس تلاش كن كه نَفْسَت قرب و نزدیكى به محبوب احساس كند ؛ زیرا محبّت خداوند - جلّ جلاله - از ثمرات قوّت شناخت جلال و بخشش بزرگ الهى است. چنانكه خداوند - جلّ جلاله - گروهى را كه به او معرفت دارند ، ستوده و مى فرماید :
- خداوند آنان را دوست مى دارد، و ایشان نیز او را دوست مى دارند. (مائده ، 54)

و در توصیف اهل نجات مى فرماید :
- و كسانى كه ایمان آورده اند محبّت بیشترى نسبت به خداوند دارند. (بقره ، 165)

1- مبادا فریفته گفتار كسى باشى كه مى گوید : مقصود از دوست داشتن خداوند - جلّ جلاله - همان طاعت و عبادت اوست ؛
زیرا اگر این گفتار را از كلام الگو و مقتدا و بزرگى برگرفته و گفته باشد ، احتمال دارد كه آن فرمایش به خاطر تقیّه و یا به جهت ضعف شنونده نسبت به شناخت اسرار ربّانى باشد.

2- اگر به خدا معرفت داشته باشى ، مى بینى كه محبّت تو به خداوند - جلّ جلاله - پیش از طاعت و عبادت توست ، زیرا تو ابتدا نسبت به او به عنوان نعمت دهنده شناخت پیدا مى كنى و آنگاه به او محبّت مى ورزى و سپس او را مستحقّ طاعت یافته و اطاعتش مى نمایى.
وگرنه این روایت را - كه مورد اتّفاق و پذیرش همگان است - چگونه معنى مى كنى كه :
- دلها بر دوستى هركس كه به آنها نیكى كند ، سرشته شده اند.
آیا مى شود كه دلها بر محبّت بنده نیكوكار سرشته باشند ولى نسبت به احسان خداوند - جلّ جلاله - محبّت نداشته باشند ؟! این را جز عقل غیر سلیم نمى پذیرد.

3- مسلّماً مى دانى كه دوست داشتن خداوند - جلّ جلاله - یك عمل قلبى است ولى طاعت خداوند گاهى تنها عمل قلبى است و گاهى هم عمل قلبى و هم مربوط به اعضا و جوارح ظاهرى ؛ پس چگونه مى شود طاعتى كه گاهى قلبى است و گاهى هم قلبى است و هم مربوط اعضا و جوارح ظاهرى - و این دو ، دو قسم جدا از هم هستند - یك قسم بشوند. و این مكابره و ستیزه جویى با امر روشن و آشكار است ، چگونه عملى كه به وسیله جوارح ظاهرى انجام مى گیرد ، عمل قلبى مى شود ؟! این مطلب در نزد كسى كه عقلش محجوب نباشد ، محال است .

4- گاهى انسان طاعات را انجام مى دهد ، در حالى كه انجام آن بر انسان سخت است و گاهى قلبش از آنها یا از مكلّف شدن به آنها كراهت دارد ، پس اگر منظور از محبّت ورزیدن بنده به خداوند - جلّ جلاله - همان طاعت بنده بود ، در همان حال مى بایست از محبّت خدا بلكه از خود خداوند - جلّ جلاله - بدش مى آمد ، بلكه مى بایست نسبت به با خداوند - جلّ جلاله - دشمنى مى داشت ، زیرا دشمنى ضدّ دوستى است ؛ بنابراین هرگاه بنده از طاعت خدا - جلّ جلاله - بدش بیاید ، باید از دوستى خداوند - جلّ جلاله - بدش بیاید و با خداوند - جلّ جلاله - دشمنى داشته و كافر گردد.
آیا هیچ مسلمان صاحب معرفت عذر تو را در كافر خواندن كسى كه از عبادتى خوشش نمى آید مى پذیرد ؟! و یا تو را در این گفتار یارى مى كند ؟!

5- آیا عقلت مى پذیرد كه فرمایش الهى - جلّ جلاله - پیش از این ذكر نمودیم ، به این معنى باشد ؟! آنجا كه مى فرماید :
- بگو : اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالى كه بدست آورده اید و تجارتى كه بیم كساد و بى رواجى آن را دارید و مسكن هایى كه مى پسندید ، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا محبوبتر است ، پس منتظر بمانید تا خداوند امر خویش را بیاورد و خداوند گروه گناهكار و فاسق را هدایت نمى نماید. (توبه ، 24)
آیا عقل هیچ عاقلى مى پذیرد كه منظور از فرمایش الهى كه مى فرماید : اءَحَبَّ إِلَیْكُمْ و دوست داشتن چیزهایى را كه خداوند سبحانه به شمار درآورد ، طاعت و فرمانبرى از آنها باشد ؟!
فرض كن كه این احتمال را درباره پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان درست بدانى و دوستى را به معناى فرمانبردارى از آنان معنى كنى ، آیا در فرمایش خداوند - جلّ جلاله - كه مى فرماید : وَ اءمْوال اقْتَرَفْتُمُوها، وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنِ كَسادَها، وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها هیچ احتمال مى دهى كه دوست داشتن این چیزها (اموال و تجارت و مساكن) به معناى طاعت و فرمانبرى از آنها باشد ؟!
پس مبادا چیز محال را بر عقل تحمیل كنى ، لذا تقلید از كسى را كه مى گوید :
دوست داشتن بنده نسبت به خداوند جلّ جلاله ، همان طاعت و فرمانبردارى از اوست رها كن و حقّ را از هركس كه بگوید بپذیر كه دلیل ها و حقّ بودن آن براى تو روشن گردید.

6- این بود بیان اینكه محبّت بنده به خداوند - جلّ جلاله - امر قلبى است. و دوستى از امورى است كه از ثمرات شدّت معرفت خداوند - جلّ جلاله - است و شدّت معرفت نیز به احسان اوست ، همان معرفت و احسانى كه پیش از آگاهى بنده از مكلّف بودن به دوستى خداوند - جلّ جلاله - عقل و قلب بنده خود به خود او را به سوى دوستى مولایش سوق مى دهند ، پس چگونه خواهد بود وقتى كه پى ببرد عقلاً و نقلاً نیز به دوست داشتن او مأمور است ؟!
زیرا اگر كسى ذاتاً كامل باشد ، به خاطر كمالى كه دارد محبوب دلها خواهد بود و شخص نیكوكار به خاطر احسان و تفضّلش ، پیش از شناخت و آگاهى از تكلیف به این محبّتى كه ذكر شد ، مورد محبّت قرار مى گیرد و حال آنكه شأن و مقام خداوند - جلّ جلاله - بزرگتر و احسانش فراگیرتر از آن است كه توصیفى كه ما از كمال و احسان و تفضّلش مى كنیم ، به مقام بزرگ او احاطه داشته باشد ، پس لازم است كه خداوند محبوب قلوب تمام كسانى باشد كه او را به یقین شناخته و نسبت به احسان هاى او در امور دنیا و دین آگاهى دارند.

فرق محبّت و خشنودى خداوند با ثواب و عقاب او :

شاید در روایات و یا گفتار برخى مشاهده شود كه فرموده باشند :
مقصود از محبّت خداوند - جلّ جلاله - نسبت به بنده مطیع و یا خشنودى اش از او ، همان ثواب دادن خداست و منظور از خشم و غضب خداوند - جلّ جلاله - نسبت به بنده نافرمانش ، همان عذاب اوست.

ولى پرواضح است كه : تقلید از سخنان غیر معصوم كه در این باره گفته شده ، عقلاً جایز نیست.
امّا روایت و منقول اگر از طعن و خرده گیرى سالم بوده و از معصوم صادر شده باشد ؛ شاید آن را از باب تقیّه فرموده باشند ، زیرا ایشان (علیهم السلام) در تقیّه هولناكى بوده اند و ما در مطلبى كه پیرامون اعتذار از مضمون كتاب كشّى ذكر نمودیم - تقیّه ایشان را روشن ساختیم ، زیرا بسیارى از مخالفان ائمّه و اهل تسنّن قایل به این هستند كه : محبّت و رضایت خدا همان ثواب او و غضب خدا ، همان عذاب اوست.
یا شاید ائمّه (علیهم السلام) آن را به خاطر آشنا كردن و تقریب اذهان پرسش كنندگان یا شنوندگان بیان فرموده اند ، زیرا درك و فهم بسیارى از شنوندگان از درك اسرار صفات خداوندى كه پادشاه عالَمیان است قاصر و ناتوان مى باشد ، لذا شاید ائمّه (علیهم السلام) بیم آن را داشته اند كه اگر به آنها بگویند كه : خداوند - جلّ جلاله - دوست مى دارد و خشنود مى شود و غضبناك و خشمگین مى گردد. زود به ذهن شنونده خطور كند كه خداوند - جلّ جلاله - مانند دوستى و خشنودى طبایع بشرى دوست مى دارد و خشنود مى گردد ، یا همانند خشم و غضب دلهاى خاكى غضبناك و خشمگین مى گردد ، لذا حضرات ائمّه (علیهم السلام) به اندازه كشش عقل پرسش كنندگان و شنوندگان ، با آنان سخن گفته اند.

اگر به برخى از روایات مربوط به این مطلب توجّه كنى ، مى بینى كه دوستى و خشنودى و غضب و خشمى را كه مزاج ها به واسطه آنها تغییر مى كند و جز درباره اجسام كه قابلیّت آن را دارند ، درست نیست ، نفى نموده اند ، تا آنجا كه همین مطلب را بر بعضى از پرسش كنندگان تقریب نموده و (بدین مضمون) فرموده اند كه : غضب و خشنودى خداوند - جلّ جلاله - اشاره است به غضب و خشنودى اولیا و ویژگان درگاه الهى. و این در نزد عارفان صحیح است ؛ زیرا خواصّ درگاه الهى - جلّ جلاله - خشمگین و خشنود نمى گردند مگر بعد از غضب و خشنودى خداوند ، زیرا ایشان (علیهم السلام) تابع و پیرو خداوند - جلّ جلاله - هستند و هرگز در گفتار از او پیشى نمى گیرند و تنها به فرمان او عمل مى نمایند.

2- وآنگهى عقل هاى سالم وجداناً و عیاناً دریافت مى كنند كه معناى واژه حبّ و رضا ، غیر از معناى لفظ ثواب و همچنین معناى غضب غیر از معناى عقاب است ، خواه درباره بندگان یا نسبت به رَبُّ الاَرْباب.
و این مطلب را فرمایش خداوند - جلّ جلاله - نیز به ما مى آموزد آنجا كه مى فرماید :
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ. (بقره ، 222)
- براستى كه خداوند بسیار توبه كنندگان و پاكیزگى پذیران را دوست مى دارد.

و نیز خداوند - جلّ جلاله - مى فرماید :
إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فى سَبیلِهِ صَفّاً كَاءَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ. (صف ، 4)
- همانا خداوند كسانى را كه در راه او با حالت صف كشیده مى جنگند به گونه اى كه گویى بنیان سُربین هستند ، دوست مى دارد.

و همچنین خداوند - جلّ جلاله - درباره گروهى كه حقیقتاً و یقیناً خداوند را مى شناسند ، مى فرماید :
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ. (مائده ، 54)
- خداوند آنان را دوست مى دارد و ایشان نیز خدا را دوست مى دارند.

و نسبت به خشم و غضب خود - جلّ جلاله - مى فرماید :
فَلَمّا آسَفُونا ، إِنْتَقَمْنامِنْهُمْ (زخرف ، 55)
- پس هنگامى كه بر ما خشم گرفتند ، ما از آنان انتقام گرفتیم.

و گروهى از دانشمندان اهل لغت و مفسّران یادآور شده اند كه فرمایش ‍ خداوند - جلّ جلاله - یعنى آسَفُونا به معناى اءغْضَبُونا مى باشد. جوهرى در كتاب صحاح (صحاح ، مادّه أسف ، ج 4 ، ص 1330) درست به این لفظ مى گوید :
وَ أَسَفَ علیْهِ أَسَفاً ، یعنى بر او غضب و خشم نمود ، و آسَفَهُ ، یعنى او را به خشم آورد.

و طبرسى (مجمع البیان ، ج 9 ، ص 80) در تفسیر قرآن گفته است كه :
فَلَمّا آسَفُونا یعنى ما را به خشم آوردند ، و غضب و خشم او سبحانه ، اراده عقاب آنان است.
و نگفته است كه : غضب خداوند همان عقاب آنان است.
بنابراین خداوند - جلّ جلاله - در این آیه ، پیش ‍ از عقاب نمودن آنان ، بر آنان اءَسَف (كه همان غضب و خشم او - جلّ جلاله - است.) نموده و این تعبیر دیگر از انتقام است و این مطلب واضح و آشكار است.

3- علاوه چگونه مثل این بر صاحبان فهم و دانش مخفى مى ماند ، در حالى كه خداوند - جلّ جلاله - مى فرماید :

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً، فَجَزآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ اءَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً (نسا ، 93)
- و هركس به عمد مؤمنى را بكشد ، جزایش جهنّم جاودانى خواهد بود و خداوند بر او خشم نموده و لعنت فرموده و از رحمتش دور مى گرداند و عذاب و كیفر بزرگى براى او آماده خواهد نمود.
آیا نمى بینى كه خداوند - جلّ جلاله - در صریح قرآن و بر اساس فهم خردمندان ، غضب را بر عذاب و عقاب و بلكه بر اِعْداد و آماده نمودن عذاب جهنّم مقدّم داشته است ؟!

4- احادیث و دعاهایى كه عبارت ذیل را (به این مضمون و یا به این لفظ) را به وضوح دربردارند ، مطلب را بیشتر روشن مى كنند.

- خداوندا ، اگر از من ناخشنودى پس از من درگذر زیرا گاهى مولى در حالى كه از عبد و بنده خود ناخرسند است ، او را عفو مى كند.

5- دیگر اینكه : آیا نمى دانى كافرانى كه خداوند - جلّ جلاله - مى دانسته بر حال كفر جان خواهند سپرد ، به حكم عدل [یا: عقل] در حال حیات مستحقّ عقوبت هستند ؟ و اگر مسلمان باشى ، مسلّماً اعتقاد دارى كه خداوند - جلّ جلاله - قطعاً در حال كفر آنان نسبت به ایشان خشمگین است ، پس خداوند - جلّ جلاله - از زود عقوبت كردن آنان درگذشته و عقابشان را به بعد از وفاتشان تاخیر انداخته ، با اینكه از هنگامى كه آنان كفر ورزیده اند و خداوند مى دانسته كه پیوسته بر كفر خویش خواهند بود ، مورد غضب الهى بوده اند. بنابراین ، این مطلب روشن مى كند كه خشم خداوند - جلّ جلاله - پیش ‍ از عقوبت اوست ، زیرا خداوند - جلّ جلاله - در این صورت با اینكه از بنده ناخشنود است از عقوبت بنده درگذشته و او را عذاب نمى كند ، چنانكه در دعاها آمده است كه :
خداوند، با اینكه از مؤمن خشنود است ، او را عفو مى فرماید. و نیز حال كافرانى كه با حالت كفر مى میرند و عقوبتشان به تاخیر مى افتد ، با اینكه خداوند بر آنان خشمگین است ، به صورتى كه بازگو نمودیم نیز چنین است ، یعنى با اینكه خداوند - جلّ جلاله - از بنده خشمگین است ، از او عفو مى فرماید.
زیرا اگر خداوند ناخشنود باشد مسلّماً خشمگین و غضبناك خواهد بود. و نمى شود خداوند در یك وقت و از یك جهت ، از مقام رضا و غضب خالى باشد ، بنابراین اگر غضب همان عقاب باشد ، محال است كه بنده اى را عفو فرماید و در آن حال بر او خشمگین باشد و نیز هنگامى كه بنده مسلمان یا كافر را پیش از وفاتش عفو مى فرماید ، باید خشم و غضبش نسبت به آنان از بین برود. و این بر خلاف مطلبى است كه از دین آیین اهل حقّ و صدق شناخته شده است.

معناى صحیح محبّت و خشنودى و خشم و غضب پروردگار :

از آنجا كه نصّ صریح قرآن و روایات صحیح به محبّت یا رضایت خداوند - جلّ جلاله - و به غضب و خشم او و ثبوت این دو صفت براى او - جلّ جلاله - تصریح نموده اند ، باید براى حُبّ یا رضایت و غضب یا خشم او سبحانه - جلّ جلاله - رویكردى معلوم و روشنى وجود داشته باشد ، غیر از آنچه كه ما از رضایت و محبّت و غضب و خشم جسم هاى خاكى مى شناسیم و غیر از تفسیر و معنایى كه ذكر شد كه : مقصود از محبّت و رضایت خداوند همان ثواب او و منظور از خشم و غضبش همان عذاب و عقاب اوست.
چنانكه معناى سایر صفات او - جلّ جلاله - غیر از صفات اجسام مى باشد ، مثلاً قادر و توانا بودن ما اقتضایش داشتن نیرو و قدرت زائد بر ذات و حالتى نو و جدید غیر از عاجز و ناتوان بودن مان مى باشد و همچنین اقتضاى دانا و زنده بودن و سایر صفاتمان ، مقتضىِ تجدّد حالات و دگرگونى ها براى ماست .
و این معانى نسبت به خداوند - جلّ جلاله - محال است ، لیكن این صفات درباره خداوند متعال به معنایى دیگر باید باشد كه هم زیبنده ذات پاك او كه مثل و مانندى براى آن وجود ندارد بوده و هم شایسته صفات منزّهش باشد كه همانند و همگونى براى آن وجود ندارد. و تفسیر و معناىِ محبّت و خشنودى و غضب و خشم نسبت به او - جلّ جلاله - نیز به این صورت خواهد بود. و این مطلب نیز آنچه را كه ما در آغاز سخن ادّعا نمودیم براى تردید كنندگان روشن ساخته و تعجّب آنان را زایل مى كند.

ناگفته نماند كه : دو سال بعد از نگاشتن از قسمت گذشته این كتاب ، در جزء اوّل از تفسیر قرآن طبرى یافتم كه عدّه اى از مفسّران همین مطلبى را كه ما پیرامون غضب الهى ذكر نموده و برگزیدیم ، ذكر كرده اند.

دیگر آداب سجده :

اینك مى گویم : از دیگر آدابى كه باید بنده در حال سجده رعایت كند آن است كه : در برداشتن سر از این خضوع و خشوع براى معبود شتاب ننماید كه ما معناى فرمایش خداوند - جلّ جلاله - را كه در كتابش ذكر نموده براى تو بازگو نموده و گفتیم كه : سجود از مقامات قرب به مولایت مى باشد. (137) پس به خاطر چه چیز شتاب مى نمایى ؟ آیا در حالى كه او به تو ناظر است ، از قرب و نزدیكى به او كراهت دارى ؟!
چنانكه در دنیا از نزدیك شدن به هرچیز كه دوست دارى بدت نمى آید و در دور شدن از آن شتاب نمى كنى ، با پروردگارت - جلّ جلاله - نیز كه چاره اى از او ندارى ، چنان باش كه در روایت آمده امام صادق (ع) فرمود : هماره وقتى حضرت علىّ بن الحسین (علیه السلام) به نماز به پا مى خاست ، رنگ چهره اش دگرگون مى شد و هنگامى كه سجده مى نمود تا عرق از او فرو نمى ریخت سر برنمى داشت.

10- تشهّد و گواهى دادن به یگانگى خداوند متعال :

در این باره مهمّ این است كه تشهّد گفتن تو ، معامله با خداوند - جلّ جلاله - و عبادت باشد و قصدت تنها این نباشد كه او - جلّ جلاله - در واقع و نفس الاَمْر یگانه است ، بلكه از تو خواسته اند كه اعتقاد داشته باشى او - جلّ جلاله - در واقع یگانه است و معبودى جز او كه شایسته پرستش ‍ باشد وجود ندارد نیست و چیزى نیست كه آن را بر خشنودى او مقدّم بدارى ؛ زیرا اگر چیزى را بر او - جلّ جلاله - مقدّم كنى ، آن چیز نزد تو بر خداوند - جلّ جلاله - ترجیح خواهد داشت و از آن جهت كه آن را مقدّم داشته اى ، آن معبود تو خواهد بود نه خداوند و در نتیجه هنگام گواهى دادن به اینكه معبودى جز خداوند ندارى ، كاملاً صادق نخواهى بود ، آیا نمى بینى كه خداوند - جلّ جلاله - پیرامون كسى كه هوا و هوس خویش را بر خدا ترجیح داده مى فرماید :
إِتَّخَذَ إِلههُ هَواهُ (جاثیه ، 23 ؛ فرقان ، 43)
- هوا و هوس خود را معبود خویش قرار داده است.

و نیز در تفسیر فرمایش خداوند - جلّ جلاله - كه مى فرماید :
إِتَّخَذُوا اءَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ اءَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ (توبه ، 31)
- آنان به جاى خدا ، دانشمندان و ترسایان خود را به عنوان پروردگاران خویش برگرفتند.
روایت شده كه : آنان براى اَحبار و رُهْبان و دانشمندان و ترسایان خویش روزه نگرفته و نماز نخواندند و لیكن در معصیت خداوند از آنان اطاعت نمودند. و لذا حكم كسى را پیدا كردند كه آنها را به خدایى گرفتند.

بنابراین ، مبادا با مقدّم داشتن هوا و هوس خویش و دنیا و یا چیز دیگر غیر او سبحانه بر او به او - جلّ جلاله - شرك و یا كفر بورزى و در نتیجه مستحقّ هلاكت گردى كه در روایتى از امام صادق (ع) از معناى صدق و راستى پرسیدند ، حضرت (به این مضمون) فرمود كه : صدق آن است كه چیز دیگرى را بر خداوند برنگزینى كه خداوند متعال مى فرماید :
هُوَ اجْتَباكُمْ (حج ، 78)
- او شما را برگزید.
پس وقتى او تو را برگزیده ، تو نیز او را برگزین و هوا و هوس خویش و یا دنیا را بر او مقدّم مدار.

و نیز در روایت آمده كه امام صادق (ع) فرمود :
هركس كلمه لا إِلهَ إِلا اللّه را با اخلاص بگوید ، داخل بهشت مى گردد و اخلاص آن این است كه لا إِلهَ إِلا اللّه او را از آنچه خداوند - عزّوجلّ - حرام نموده باز دارد.

11- شهادت به رسالت رسول خدا (ص) و نیابتش از خداوند صاحب عظمت و جلالت

آنچه در رابطه با این شهادت مهمّ است ، آن است كه در شهادت دادن به رسالتش صادق باشى و معناى این سخن آن است كه كردارت ، گفتارت را در پیروى از پیامبرى اش تصدیق كند ، زیرا خداوند - جلّ جلاله - در قرآن مبین گروهى را دلشان با گفتارشان سازگار نبوده و به رسالت او شهادت داده اند ، دروغگو نامیده است. (منافقون ، 63)

همچنین نیك مى دانى كه : اگر پیكى از سوى برخى از پادشاهان به سوى تو بیاید و در پاداش گفتن كلمه اى هزار دینار به تو ببخشد و در جزاى گفتن كلمه اى تو را با آتش شكنجه كند و تو خواسته باشى كلمه نخست را نگفته هزار دینار را بگیرى و كلمه دوّم را ترك گفته و داخل شدن در آتش را چیز كوچك و سبك بشمارى ، سپس به پیك بگویى : گواهى مى دهم كه تو پیكِ پادشاهى هستى كه من از دینارهایى كه به من عطا مى نماید بى نیاز نیستم ، و قدرت و نیرویى بر آتشى كه مرا به آن تهدید مى كند ندارم ، بى گمان آن پیك و دیگر عاقلان به تو مى گویند : كه كردار تو با ظاهر و گفتارت درست درنمى آید ، اگر تو در دل او را تصدیق نموده بودى ، كلمه نخست را مى گفتى و هزار دینار را مى گرفتى و كلمه دوّم را ترك مى گفتى و از آتش در امان مى ماندى ، زیرا ما عاقلان مى بینیم كه تو را در تمام حركات و سكناتت در دارفنا چنین هستى كه وقتى به سود چیزى اطمینان پیدا مى نمایى به سوى آن مى شتابى ، و هرگاه به صدق و راستگو بودن كسى كه خبر از مُضرّ بودن چیزى مى دهد باور دارى ، از آنچه تو را آسیب مى رساند مى گریزى.

اینك مى گویم :
زمانى به كسى كه ادّعا مى كرد پیامبرى حضرت محمّد (ص) را تصدیق نموده (سخنى به این معنى) به او گفتم :
اگر شخص‍ یهودى اى به تو خبر دهد كه در بعضى از راه ها چیزى است كه تو را آزار مى رساند و در راهى چیزى است كه به سود توست ، آیا راهى را كه از ضرر رساندن آن بیم دارى ترك نمى كنى و راهى را كه به سودش امید دارى نمى پیمایى ؟
گفت : بله
به او گفتم : حال اگر حضرت محمّد (ص) به تو بفرماید كه : من تو را از راه آتش جهنّم بر حذر داشته و راه خانه آسایش و بهشت را به تو مى شناسم. و اگر آن بزرگوار را تصدیق نموده بودى ، حدّاقل همانند عملى كه با خبر یهودى نمودى ، با خبر آن حضرت معامله مى كردى ؟! پس آیا جز این است كه كافر ذمّى و یهودى را بیشتر از پیامبر اكرم (ص) تصدیق مى نمایى و این شاهد بر آن است كه رسالت و فرمایش‍ او را تصدیق ننموده اى ؟!

همچنین از امورى كه شایسته است هنگام گواهى دادن به رسالت او - صلوات اللّه علیه - بدان اعتقاد داشته باشى آن است كه معتقد باشى خداوند - جلّ جلاله - و آن بزرگوار منّت و حقّ بزرگى در هدایت تو به مقام سعادتمندى و بزرگوارى دارند و بذل نَفْس و مال و عیالت در پیشگاه او براى بدست آوردن سعادت جاودانى نیز از جمله بخشش ها و عطایا و نعمت هاى او بر توست كه تا زمان پایدارى خداوند مالك روز جزا ادامه دارد.
خداوند - جلّ جلاله - مى فرماید :
یَمُنُّونَ عَلَیْكَ اءَنْ اءَسْلَمُوا، قُلْ: لاتَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ، بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْكُمْ اءَنْ هَدیكُمْ لِلاِْیمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ. (حجرات ، 17)
- بر تو منّت مى گذارند كه اسلام آورده اند ، بگو : بر من به خاطر اسلام آوردنتان منّت نگذارید ، بلكه این خداست كه بر شما منّت نهاد و شما را به ایمان هدایت فرمود ، اگر راست مى گویید.

12- صلوات بر حضرت محمّد (ص) :

در روایتى آمده كه امام صادق - صلّى اللّه علیه - فرمودند :
هركس بر پیامبر و خاندانش صلوات بفرستد ، معناى آن این است كه به راستى من بر همان پیمان و وفایى كه هنگام فرمایش خداوند كه فرمود : أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا : بَلى (اعراف ، 172)
«آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند : بله» ، گفتم ، استوار هستم .

14- سلام نماز

در حدیث است كه عبداللّه بن فضل هاشمى مى گوید :
از امام صادق (ع) درباره معناى سلام نماز پرسیدم ، فرمود :
سلام دادن نشانه امنیّت و آسودگى و حلال كردن امورى است كه به جا آوردن آن در نماز حرام است.
وى مى گوید : عرض كردم : فدایت شوم ، چگونه ؟
فرمود : در گذشته وقتى شخصى بر مردم وارد مى شد و بر آنان سلام مى كرد ، از گزند او ایمن مى شدند و وقتى آنان جواب سلام وى را مى گفتند ، وى از شرّ آنان آسوده مى گشت ؛ و اگر شخصِ وارد سلام نمى گفت از شرّ او در امان نبودند و اگر آنان جواب سلام وى را نمى دادند وى از شرّ آنان ایمن نبود و این عادت و روش عرب بود. لذا سلام دادن در نماز نیز به عنوان نشانه خروج و بیرون آمدن از نماز و حلال نمودن سخن گفتن و ایمنى از وقوع امورى كه نماز را باطل مى كند ، قرار داده شده و سلام نامى از نام هاى خداوند - عزّوجلّ - است و درودى از ناحیه نمازگزار بر فرشتگانى است كه بر او گمارده شده اند.

چه بسا گفته شده كه : مخاطب سلام نماز همه فرشتگان هستند. ولى از جمله مرجّحات روایت گذشته كه مخاطب سلام را خصوص فرشتگان گمارده شده بر انسان مى داند و این است كه در روایت دیگر آمده است : دو فرشته اى كه بر نمازگزار گمارده شده اند ، عمل او را گرفته و نوشته و آن را بر پروردگار عرضه مى كنند و آن دو مانند دو نفرى كه بر شخص مُشْرِف باشند ، در نزد او حاضر هستند.
بنابراین چون تنها آن دو در نزد نمازگزار حضور دارند ، نزدیكتر به صواب آن است كه سلام مختصّ بر آن دو باشد.

اینك مى گویم : حال كه معناى سلام دادن را دانستى ، متذكّر باش كه عملى را براى خداوند - جلّ جلاله العظیم - نموده اى و مى خواهى آن را به او سپرده و بر حضرتش عرضه كنى ، پس اگر در بخشى از آن غفلت ورزیده ، یا قلبت به غیر او مشغول گردیده ، یا از خدا روى برگردانده اى ، توبه نما ، توبه اى همراه با اخلاص و انابه (انابه : عبارت است از توبه اى خاصّ و رجوع به تمام وجود به خداوند جلّ جلاله) یا حدّاقلّ عمل خویش را بسان سپردن جنایتكاران و اهل خیانت به حضرتش تسلیم نما.

در كتاب جدّم ورّام - كه خداوند جلّ جلاله روحش را پاك و قبرش را منوّر گرداند - حدیثى به این معنى دیدم كه :
بنده اى از بندگان خداترس و مراقب خداوند - جلّ جلاله - گفت : نماز سى سال را قضا كردم ، در حالى كه حتّى یك نماز واجب از آن را ترك ننموده و آنها را در صف اوّل نماز جماعت به جا مى آوردم ، لیكن به خاطر مصیبتى كه از آن غفلت داشتم توجّه پیدا كرده و آنها را قضا نمودم ، از او پرسیده شد كه : آن مصیبت چه بود ؟
گفت : آنها را در صف اوّل با امام جماعت به جا مى آوردم ، روزى آمدم و در صف اوّل جا پیدا نكردم و در صف آخر نماز گزاردم ولى دیدم كه نَفْسم خجالت مى كشد و شرم دارم كه مردم مرا در آنجا ببیند ، از اینجا پى بردم كه آن پیشى گرفتن و رفتن در صف اوّل ، یقیناً براى خداوند - جلّ جلاله - نبوده و قصد و نیّتم از آن تنها ممتاز شدن در نزد حاضران بوده است.

اعمال و صفاتى كه موجب عدم قبولى اعمال مى گردد :

از امورى كه شایسته است تمام اعمال و نمازهاى خود را از آن حفظ نموده و پاكیزه سازى تا در ضمن اعمال صالحى كه دو فرشته گمارده شده بر انسان بر خداوند عرضه مى كنند ، بر خداوند - جلّ جلاله - عرضه شود ، مواردى است كه در روایت معاذ بن جبل آمده است.

عبدالواحد به نقل از مردى مى گوید : به معاذ بن جبل گفتم : یكى از احادیثى را كه از رسول خدا (ص) شنیده اى و درست حفظ نموده و هر روز با دقّت متذكّر آن مى شوى ، براى من بازگو كن
گفت : بله و گریست سپس ‍ گفت : سكوت كن ، خاموش شدم.
سپس گفت : پدر و مادرم به فدایش ، در حالى كه من در پشت سر او در مركب سوار بودم و باهم راه مى پیمودیم ، چشم به سوى آسمان بلند نمود و فرمود : سپاس خداوندى را كه هر چه را كه دوست بدارد درباره آفریدگانش به طور حتم مقدّر و جارى مى سازد. آنگاه فرمود : اى معاذ ، عرض كردم : لبّیك اى رسول خدا ، اى پیشواى خیر و پیامبر رحمت فرمود : آیا حدیثى را به تو بگویم كه هیچ پیامبرى به اُمّت خویش نفرموده است كه اگر آن را حفظ كنى در طول زندگى به حال تو سودمند خواهد بود و اگر بشنوى و حفظ نكنى حجّت خداوند بر تو تمام مى شود ؟
سپس فرمود : به راستى كه خداوند پیش از آفریدن آسمانها ، هفت فرشته آفرید و در هر آسمان فرشته اى قرار داد و آن آسمان را با عظمت خویش‍ فرا گرفت و بر دَرِ هر كدام از آنها فرشته اى را به عنوان دربان قرار داد. لذا فرشتگانى كه نگاهبان عمل بنده هستند از وقت صبح تا شب عمل او را مى نویسند ، آنگاه آن را در حالى كه مانند آفتاب مى درخشد بالا مى برند تا اینكه به آسمان زیرین مى رسند در حالى كه آن عمل در نظر آنان پاكیزه و بسیار است. ولى فرشته اى كه نگاهبان آسمان زیرین است به آنها مى گوید :
بایست و این عمل را بر صورت صاحبش بزنید ، من فرشته غیبت هستم هركس غیبت كند نمى گذارم عملش از من به سوى دیگرى بگذرد و پروردگارم به من چنین دستور فرموده است.
فرداى آن روز فرشته نگاهبان بر عمل بنده همراه با عمل صالح مى آید و از فرشته دربانِ آسمانِ زیرین مى گذرد ، در حالى در نظرش آن عمل پاكیزه و بسیار است. تا اینكه به آسمان دوّم مى رسد، فرشته دربان آسمان دوّم به او مى گوید : بایست و این عمل را بر روى صاحبش بزن كه نیّت او از این عمل ، متاع اندك و بى ارزش دنیا بود و من فرشته ویژه دنیا هستم و نمى گذارم كه عمل او از من به سوى دیگرى بگذرد.
حضرت فرمود : بار دیگر عمل بنده را در حالى كه به صدقه و نماز آن شادمان است ، به بالا مى برد و فرشتگان نگاهبان نیز از آن عمل خوششان مى آید و آن را به سوى آسمان سوّم عبور مى دهد تا اینكه فرشته دربان آسمان سوّم مى گوید :
بایست و این عمل را به روى و پشت صاحب آن بزن ، من فرشته متكبّرین هستم و مى گوید : این عملى است كه صاحب آن به واسطه آن در مجالس مردم بر آنان تكبّر مى نمود ، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى دیگرى بگذرد.
حضرت فرمود : بار دیگر فرشتگان نگاهبان ، عمل بنده را در حالى كه مانند ستاره در آسمان مى درخشد و آهنگ و صداى تسبیح و روزه و حجّ از آن بلند است بالا برده و به سوى فرشته آسمان چهارم عبور مى دهند ولى فرشته دربان آسمان چهارم مى گوید : بایست و این عمل را بر روى و شكم صاحب آن بزن ، من فرشته عجْب هستم ، زیرا او به خود مى بالید و این عمل را با حالت عُجب انجام داده ، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من به سوى دیگرى بگذرد ، پس آن را بر روى صاحبش ‍ بزن.
حضرت فرمود : دیگر بار ملائكه نگاهبان ، عمل بنده را مانند عروسى كه به سوى شوهرش برده مى شود ، بالا مى برند - در حالى كه آن عمل همراه با جهاد و نماز نافله بین دو نماز واجب مى باشد و به همین خاطر صداى بلندى بسان صداى شتر و درخششى همسان نورافشانى خورشید دارد - و به سوى فرشته دربان آسمان پنجم مى گذرانند تا اینكه آن فرشته مى گوید :
بایست ، من فرشته حسادت هستم ، پس آن عمل را به روى صاحبش بزن ، زیرا او نسبت به كسانى كه دانش آموخته و به طاعت خدا عمل مى نمودند حسادت مى نمود و بار حسادت را بر دوشش حمل مى كرد و هر گاه مى دید كه كسى در عمل و عبادت بر او برترى دارد ، نسبت به او حسادت مى ورزید و بر او خرده گرفته و نكوهش مى كرد. پس وى عمل خویش را بر دوش گرفته و عملش وى را لعنت مى كند.
حضرت فرمود : دیگر بار فرشتگان نگاهبان بالا رفته و عمل او را به سوى آسمان ششم عبور مى دهند تا اینكه فرشته دربانِ آسمان ششم مى گوید :
بایست ، من صاحب مهربانى و دلسوزى هستم ، این عمل را بر صورت صاحب آن بزن و چشمانش را كوركن ، زیرا صاحب این عمل به هیچ كس مهربانى و دلسوزى نمى نمود ، هرگاه مى دید بنده اى از بندگان خدا گناهى در رابطه با آخرت نموده و یا ضررى در دنیا به او رسیده ، نسبت به او شماتت مى كرد ، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عمل وى از من به سوى دیگرى بگذرد.
حضرت فرمود : دیگر بار فرشتگانِ نگاهبان ، عمل بنده را بالا مى برند ، اعمالى همراه با فقه و ژرف فهمى و كوشش در عبادت و ورع و پرهیزگارى كه بسان رعد و آذرخش صدا مى كند و پرتوى مانند برق دارد و سه هزار فرشته همراه آن هستند. تا اینكه آن را به سوى فرشته دربان آسمان هفتم مى برند و آن فرشته مى گوید :
بایست و این عمل را بر روى صاحب آن بزن ، من فرشته حجاب هستم و از عبور هر عملى را كه براى خدا نباشد جلوگیرى مى نمایم ، زیرا صاحب این عمل خواهان رفعت و بلند پایگى در نزد فرمانروایان و ذكر خیر در مجالس و شهرت و پیچش صدا در بلاد بود ، پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملى از من به سوى دیگرى بگذرد ، مگر اینكه خالص باشد.
حضرت فرمود : بالاخره ملائكه نگاهبان ، با حالت سرور و شادمانى عمل بنده را كه دربردارنده خلق و خوى نیكو و سكوت و یاد فراوان خداست و همه فرشتگان آسمانها و ملائكه هفتگانه همگى در پى آن روانند ، بالا مى برند و تمام حجاب ها را زیر پا مى گذارند و مى گذرند ، تا اینكه در پیشگاه خداوند ایستاده و به عمل صالح و دعاى او گواهى مى دهند ، ولى خداوند مى فرماید :
هر چند شما نگاهبانان عمل بنده من هستید ولى من مراقب امورى كه در نَفْس او مى گذرد نیز هستم ، مقصود وى از انجام این عمل ، من نبودم ، لعنت من بر او باد !
آنگاه ملائكه مى گویند : لعنت تو و لعنت ما بر او !
راوى مى گوید : سپس معاذ گریست و گفت : عرض كردم اى رسول خدا (ص) چه عملى انجام دهم ؟
فرمود : اى معاذ ، در یقین و باور به پیامبرت اقتدا نما ، گفت : عرض كردم : شما پیامبر خدایید و من معاذ بن جبل.
فرمود : اى معاذ ، اگر در عملت تقصیر و كوتاهى است ، پس زبان خویش را از بدگویى برادران دینى و حاملان قرآن نگاه دار. و گناهانت بر گردن خودت باشد و آنها را بر دوش برادرانت مَنِهْ و خویشتن را با نكوهش و سرزنش نمودن برادرانت ستایش مكن و با پایین آوردن مقام برادرانت خود را بالا مبر و عمل خویش را با قصد ریا انجام مده و از دَرِ دنیا در آخرت داخل نشو و در مجلس خود فحش و ناساز مگو تا مبادا همنشینانت به واسطه بدخویى تو دورى كنند و در حضور هیچ كس با دیگرى سخن درگوشى مگو و نسبت به مردم اظهار بزرگى مكن تا مبادا خیرات دنیا از تو قطع شود و مردم را پاره پاره مكن تا مبادا سگ هاى اهل آتش جهنّم تو را پاره پاره كنند كه خداوند مى فرماید : وَالنّاشَطاتِ نَشْطاً. (نازعات ، 2)
- سوگند به فرشتگانى كه [روح اهل ایمان] را با نشاط و آسایش ویژه اى [از بدن هایشان] قبض مى كنند.
آیا مى دانى ناشطات چیست ؟ آنها سگ هاى هستند كه گوشت و استخوان اهل آتش جهنّم را تكّه و پاره مى كنند.
عرض كردم : چه كسى تاب و طاقت عمل به این امور و خصلت ها را دارد ؟
فرمود : اى معاذ ، آگاه باش كه مسلّماً انجام این امور براى هر كس كه خداوند براى او آسان كند ، راحت و آسان خواهدبود.

راوى مى گوید : معاذ حدیث را بیشتر از تلاوت قرآن ، مى خواند.

منبع:کتاب فلاح السائل



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:58 ب.ظ
Thanks for finally writing about >::وبلاگ قرآنی کوثر:
: - اسرار و آداب نماز <Liked it!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:34 ق.ظ
Hello to every body, it's my first go to see of
this website; this website contains amazing and truly
excellent stuff designed for readers.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی